پايان كار ائلچي‌بيگ

                               عبرتي ديگر بر اصحاب بصيرت       

                                                                           

                                                                                          اصغر فردي

E mail: A_FARDI@EXCITE.COM

 

          

              ابوالفضل علي‌يف پس از ماه‌ها اقامت در بيمارستان نظامي ارتش تركيه به دليل بيماري سرطان پروستات، دوشنبه شب گذشته در آنكارا رخت از دنيا بربست.

او در سال 1317 ( 1938 ميلادي ) در روستاي كلكي نخجوان به دنيا آمد. تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتة زبان و ادبيات عربي دانشگاه باكو به پايان برد و در سال 1975 در ادامة مبارزات دانشجويي دستگير و به مدت 2 سال در بازداشت به سر برد. پس از رهايي از زندان به عنوان مأمور ديپلماتيك به سفارت اتحاد شوروي در  قاهره اعزام شد. وي در جريان اجراي سياست‌هاي گورباچف در دگرديسي شوروي در سال 1988 به تأسيس جبهة خلق دست زد و به همراه ياران خود مانند اعتبار محمدوف، عيسي قنبروف، نعمت پناهوف، رحيم قاضي‌يف، زردشت و آراز عليزاده، صابر رستم‌خانلي، اعتصابات 18 روزة دسامبر همين سال را رهبري كرد كه اين حوادث منجر به حملة نظامي ارتش سرخ براي سركوبي اعتراض مردم باكو در 19 ژانوية 1990 گرديد. ابوالفضل عليف پس از سقوط اياز مطلبوف ـ نخستين رييس جمهور و يعقوب محمدوف در ماه مه 1992 به رياست جمهوري آذربايجان انتخاب شد.او در سخنراني‌تبليغات انتخاباتي خود ايران را اولين دشمن آذربايجان معرفي كرد. در جريان رقابت‌هاي انتخاباتي، طي يك ملاقات محرمانة 6 ساعتي با يلتسين توانست موافقت روس‌ها را به خود جلب كند كه البته جلب نظر غرب از چند سال پيش عملاً انجام شده بود.

ابوالفضل عليف در نخستين سخنراني خود پس از احراز مصطبة رياست جمهوري، استراتژي دولت خود را مبارزه با 3 كشور دشمن ارمنستان، ايران و روسيه اعلام كرد و با اين موضع‌گيري كشور خود را به تلاطم و بحران‌ كشيد. مهمترين ابتكارات و دستاوردهاي رياست جمهوري وي بردن روابط همه‌جانبه آذربايجان و جمهوري اسلامي ايران به تيره‌ترين دوران تاريخي و ايجاد جنگ‌هاي داخلي بود كه مئالاً با كودتاي سرهنگ صورت حسينوف كه به زور نظامي خود را به نخست وزيري وي رسانيد حيدر عليف را كه در آن روزها به عنوان رييس جمهوري خودمختار در نخجوان به سر مي‌برد به عنوان ريش سفيد سياسي براي رفع بحران به باكو احضار كرد و آمدن او به باكو در ماه ژوئن 1993 پايان عمر رياست جمهوري او بود . او در ادامة حوادث مذكورحكومت را رها كرده  به روستاي كلكي در نخجوان فرار كرد و تا 4 سال ديگر حق بازگشت به باكو را نيافت و اين سرنوشتي بود كه او حيدر عليف ـ پير خود ـ را مبتلاي آن كرده بود. حيدر عليف نيز با آمدن به باكو فرصت را ارزيابي كرده و سمت رياست جمهوري را تصرف كرد. ابوالفضل عليف‌ (ايلچي بيگ) در سال 1997 دوباره امكان بازگشتن به باكو را پيدا كرد و به تحركات سياسي خود در رهبري حزب پاره پاره شدة جبهة خلق ادامه داد. چند ماه پيش به دنبال بيماري قلبي حيدر عليف امريكا دست به تحركاتي براي انتخاب رييس جمهوري آيندة آذربايجان زد و 3 تن از رهبران احزاب آذربايجان را  به واشنگتن دعوت كرد كه بنابه نظر آگاهان سياسي در آن كندوكاو ابوالفضل عليف (ايلچي بيگ) گوي توجه امريكا را از ديگر رقباي خود ربود و نامزد رياست جمهوري آذربايجان براي امريكا شد. اما طالع او را ياري نكرد و به دنبال بيماري كبدي و كليوي به تركيه رهسپار شد. وي كه معتاد به مشروبات الكلي بود سال‌ها از بيماري كبد و كليه رنج مي‌برد كه اين بار سرطان پروستات نيز به شمار بيماري‌هايش افزوده گرديد و در بيمارستان نظامي ارتش تركيه بستري گرديد. بنابه اطلاع منابع آگاه دولت تركيه كه به بازيابي سلامت او و تصرف مقام رياست جمهوري آذربايجان در آيندة نزديك اميدوار بود در محل بيمارستان به او تعليمات ديپلماتيك و سياسي مي‌داد اما اين تدابير نتيجه‌اي نبخشيد و وي در نيم‌شب دوشنبة گذشته چشم از دنيا فروبست.

ابوالفضل عليف پس از رهايي از زندان 2 سالة خود به تبليغ انديشه جديدي آغاز كرد و آن همانا نظرية وحدت دو آذربايجان ايران و شوروي در تركيب اتحاد جماهير شوروي بود. او در اين سال‌ها اجاره يافت كه با مراجعه به منابع تركي با افكار پان تركيستي براي ابلاغ و انتشار آن در ايران آشنا شود و اونيز اين تحركات را مانند اسلاف خود از تماس با استاد زنده ياد شهريار شروع كرد. او با ارسال نامه‌اي به استاد شهريار وي را قلعه‌اي تسخيرناپذير در ملك تبريز خواند كه مانند دومرول(قهرمان افسانه‌اي دده قورقود) مقاومت كرده است! تا بدين نمط مراودات خود را با شهريار بزرگ آغاز كند و راه ناتمام رستم عليف را بسپرد و از استاد قطب جنوبي اين وحدت خليايي بسازد. غافل كه آن رند عالم‌سوز را قلندري‌ها چندان است كه عالمي را به بازي بگيرد و نگيرد تاچه به اين ني‌سواران رسد.

ابوالفضل عليف در همان سال‌هاي نيمة دوم 1970 ميلادي نامي بزرگ بر خود برگزيد كه شايد اين نام بزرگش كند و در آن نام دعواي ناراست بر بالاي خود را طرح كرد و آن اسم مستعار ائلچي (پيامبر) بود كه بعدها پيامبر خالي را كم يافت و بيگ(آقا) را نيز بر آن مزيد كرد و به ائلچي‌بيگ مشتهر آمد.

او در پاسخ اصلاح و خدمات خود و بشارتي كه مي‌داد به سفارت مصر اعزام گرديد و چند سالي در آنجا اقامت ديپلماتيك ورزيد تا سال‌هاي 1988 و دورة پرستوريكا و گلاستنوست فرا رسيد و او تحركاتي را  از قعده‌اي كه در چايخانه‌اي واقع در ميدان لنين تشكيل مي‌شد آغاز كرد و راهپيمايي‌هاي مردمي آغاز گرديد او از همان ابتدا در آن تجمعات افكار و آرمان‌هاي غايي خود را با تمسك به تدابير مجعولي ابلاغ مي‌كرد او  با برافراختن عكس‌هاي مصطفي كمال پاشا به عنوان رهبر داهي تركان جهان و شاه‌اسماعيل صفوي! به عنوان بنيانگزار نخستين دولت مستقل آذربايجان! و اجراي ترانة «آيريليق» با برداشت سياسي از آن ترانه و حيدرباباي شهريار و اشعار مربوط و نامربوطي، سمت و سوي ديگري به تحركات مردم به تنگ آمده از ستم سرخ مي‌بخشيد.

روند تحولات سريع در شوروي موجب شد كه اين جناح دموكرات نئوبلشويك در ادامة جنگ قره‌باغ بر سر قدرت در آذربايجان بيايند كه گويا رييس جمهور وقت ـ اياز مطلبوف ـ ياراي پيش بردن ماشين جنگ به نفع كشور نيست و ابوالفضل ائلچي بيگ و يارانش آمدند و 20% خاك كشور را بي‌جنگ و ستيز بقول يكي از مقامات ارمنستان بر روي مجمعه (سيني) تسليم ارامنه كردند و ميانجيگري به موقع ايران را نپذيرفتند كه خاك كشور اشغال گردد بهتر است تا ديپلماسي ميانجيگري ايران شكست موفق شود و اين موجب ناخرسندي ارباب متفرق غرب و آسياي غربي شود. ائلچي‌بيگ در نطق‌هاي خود بارها مي‌گفت كه بيرق آذربايجان را بر بام ارك تبريز بر خواهد افراشت و در سمينارهاي جهاني آذربايجانيان دنيا از اين خيالات خام در سر مي‌پروريد و مي‌پخت كه شوشا سقوط مي‌كرد و كلبجر مي‌رفت و جبرئيل تصرف مي‌شد و مي‌شد تا يك پنجم آذربايجان. اما هنوز با اين وجود باز در هر فرصتي براي تحت‌الشعاع قرار دادن بي‌لياقتي‌هايش به اشغال خاك ايران و وحدت با سي ميليون آذري ايران آستين بالا مي‌زد و پس از اشغال كامل قره‌باغ و خارج قره‌باغ مي‌گفت راه شوشا از تبريز مي‌گذرد.

در دورة پيش از رياست جمهوري او معاملات تجاري ايران و آذربايجان چنان فعال بود كه ايران با صادرات كالايي به ارزش  110 ميليون دلار در سال در بالاترين سطح جدول همكاري اقتصادي اين كشور قرار داشت كه در اين فرصت وضعيت اقتصادي و معيشتي ساكنان شهرهاي مرزي هردو كشور و مخصوصاً آذربايجان دگرگون شد و در اثر اين موضع‌گيري‌هاي خيره‌سرانة وي اين مقدار مبادلات بازرگاني به نازل‌ترين سطح خود رسيد و به 6 ميليون دلار نيز تنزل كرد. او با انتصاب مشاوران تركيه‌اي و قراردادن پرچم كشور تركيه بر روي ميز رييس جمهور ميزان وطن پرستي خود را از اين راه نيز اثبات مي‌كرد. او بدنبال تشكل دادن به فراريان ايراني كه در ادامة كلاهبرداري‌هاي مالي به اين كشور رفته و در واقع به ساده‌لوحي وي پناهنده شده بودند جرياناتي پوشالي با نام‌هاي جبهة نجات ملي آذربايجان جنوبي! را سازمان داد و انجمن‌هايي نظير در اروپا را فراهم آورد.

واپسين نابخردي ابوالفضل عليف در سفر آخر خود به قبلة آرماني خود تركيه بود. او در آنكارا طي يك كنفرانس مطبوعاتي با هيجان از جاي خود برخاسته و گفت آذربايجانيهاي ايران را آزاد خواهم كرد و با اتحاد كشوري چهل ميليوني با تركية هفتاد ميليوني يك كشور بزرگ تركي صد و ده ميليوني تشكيل خواهيم داد!

            اميد است كه پس از مرگ ائلچي‌بيگ كه سلسله‌دار تيره‌سازي روابط جمهوري اسلامي ايران و جمهوري مستقل آذربايجان بود و همواره برضد منافع ملي اين كشور مي‌كوشيد و چندين سال مناسبات سياسي دو كشور را تحت تأثير خود نگاه داشته بود، حاكمان اين جمهوري  و رياست جمهوري اين كشور با خردمندي در خور يك سياستمدار كهنه‌كار در جهت تصحيح روابط و استمالت از همساية خود سعي جميل و بليغ بورزند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            استاد بزرگ و شاعر محبوبمان محمد حسين شهريار!

 

            پيشاپيش سلام‌هاي احترام آميز مان را از اعماق قلب مان كه مملو از محبت بر شماست ابلاغ مي‌كنم. فرزندانتان را ـ برادر و خواهرانمان را ـ به آغوش مي‌كشيم.

همچنانكه شاعر بزرگ صابر گفته است:   «به كوه كهنسال و سترگي مي‌مانم كه در ميان دريا ايستاده است»

ما مي‌دانيم كه شما نيز در خاك تبريز بزرگ همانند قلعة دومرول ايستاده‌ايد! آذربايجان به دنيا داهياني بخشيده است كه شرافت انساني را ارتقاء داده‌اند و اين بخشش را ادامه خواهد داد.

خداوند يار شما باد!

                                                    دوستدار قلبي شما : ابوالفضل ائلچي