عضويت آذربايجان در شوراي اروپا

                                                                     

                                                                   دكتر ميرحميد حجازي (م. آران)

 

         پنجشنبه ششم بهمن‌ماه، جمهوري آذربايجان و جمهوري ارمنستان به عضويت شوراي اروپا پذيرفته شدند. اين خبر براي افكار عمومي تكان دهنده و غيرمنتظره بود و نظربه ضوابط معتاد اين شورا و پيشينة رفتار اين جامعه در زمينة پذيرش اعضاء، دوش سردي بر سر و دوش آگاهان سياسي بود.

رويكرد آذربايجان به اروپا در ادامة نااميدي حاكميت فردگرا و توتاليتار اين كشور از امريكا و تدبير متقابل اروپا در زمان‌شناسي و ورود به موقع اين جامعه به ميدان رقابت و مسابقة قفقاز، تمهيد خردمندانه‌ و حسابگرانه‌اي به شمار مي‌رود.

آذربايجان در مراحل گوناگون عمر ده‌سالة سياسي خود كلية مراتب و وجوه تعامل با قدرت‌هاي متعدد جهاني را آزموده است. نخستين قرعة نامزدي و دوران ماه‌عسل آذربايجان ده سال پيش در ابتداي اعطاي استقلال از جانب مسكو، به نام ايران خورد و ايران با اخلاصي مسلمان‌آسا و خالي از هرگونه فتنه‌گري، از موضع و جانبة يعقوب پيري با فرزند گمشدة خود از هيچگونه كمكي بر اين جمهوري نوباوه دريغ نورزيد. اما تقريباً همة صنوف و اقشار سياسي اين كشور جوان در پاسخ اين مايه نيكي‌هاي ايران چندان ناجوانمردي ورزيدند و ناسپاسي را تاجايي پيش بردند كه در حين اشغال 20% خاك خود توسط همسايه‌اي سه ميليوني بي‌آنكه ياراي صيانت از آب و خاك خود باشند چشم به تماميت ارضي ايران نيز دوختند. ابوالفضل الچي‌بيگ در نخستين سخنراني رياست جمهوري خود، ايران را دشمن شمارة يك كشورش شمرد؛ حال‌آنكه تمامي هزينه‌ها و نان و آب و رزق و زرق و برق و گاز و ناز آذربايجان از خوان ايران تأمين مي‌شد و هرچه قهرش با ما و مهرش با ديگران و به قول آن شاعر:

 با ديگران خوري مي و با ما تلو تلو و به قول شاعري ديگر: «زحمتي مشّاطه چكير، لذتي داماد آپارير»؛ و روزي كه ايران براي مطالبة بدهي‌هاي عقب‌مانده‌اش از واگذاري برق به نخجوان پس از ملاحظات و اغماضات. ناگزير از قطع برق مي‌شود كنسولگري ايران در نخجوان آماج هجوم ترتيب يافته و هدايت شدة جمعي اوباش مزدور قرار گرفته و شأن كشور مقتدري كه امريكا و غرب را يكجا به زانو درآورده ـ در نخجواني كه تا ديروز قصبة خودش بود ـ مورد اهانت قرار مي‌گيرد.

         دومين دورة نامزدي آذربايجان با اسرائيل غاصب اتفاق مي‌افتد. حاكميت آذربايجان انتظار تنظيم و تعيين سياست‌هاي داخلي و خارجي ايران را مي‌ورزيد كه:

1.         ايران بايد به سي ميليون آذري شهروند غايي جمهوري آذربايجان كه چندي در تركيب ايران جا مانده، چنين و چنان كند.

2.         آذربايجان هفت‌و‌نيم ميليوني كه يك پنجم خاكش هنوز تحت اشغال ارمنستان سه‌و‌نيم ميليوني است، بايد در تبريز! كنسولگري داير كند.

3.         برنامة تلويزيون آذربايجان روزانه به مدت يك ساعت از شبكة سراسري سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شود.

4.         ايران بايد روابط سياسي و اقتصادي خود با ارمنستان را قطع كند.

در غير اين‌صورت آذربايجان در ايجاد روابط سياسي با اسرائيل مجاز خواهد بود. تا جايي‌كه اراضي وسيعي براي كشت گوجه‌فرنگي و پنبه! در نزديكي نقطة صفر مرز ايران در اختيار اسرائيل قرار مي‌گيرد. آذربايجان عليرغم اعتراضات كشورهاي اسلامي و عضويت در كنفرانس اسلامي و محكوميت از جانب اين سازمان، به مناسبات مشئوم خود با اين باند تروريست جهاني ادامه داد و هنگامي كه از نرد عشق باختن با اين جبهه نيز طرفي نبست به ملاعبة كوتاه با اروپا پرداخت. الچي بيگ يك روز پيش از سفر به لندن براي امضاي قرارداد نفتي با انگليس سرنگون شد و با روي كار آمدن حيدر عليف ژنرال پير كا.گ.ب. اتحاد شوروي ـ كه با تكيه بر كمك‌هاي مالي ايران به نخجوان در دورة رياست او بر شوراي عالي اين جمهوري خودمختار به اريكة قدرت در باكو رسيد ـ آمريكا يكه‌تاز وارد عرصة سياسي باكو شد. عليف كه اين بار امريكا را به ميدان تسابق يوم‌الرهان باكو و معادن نفتي خزر آورده بود و موجبات افتتاح دفتر نمايندگي پنتاگون در مرزهاي شمالي ايران را فراهم كرده بود جفاكاري جاسوسي و عهدشكني روسي را تا جايي برد كه ايران را به بهانة مخالفت شركت‌هاي غربي از كنسرسيوم نفت خزر اخراج كرد در حاليكه منابع اطلاعاتي از مخالفت شخص عليف با مشاركت ايران در كنسرسيوم خبر مي‌دادند. اين مخالفت در حالي اتفاق مي‌افتاد كه عليف از سهم ناچيز باقي‌مانده اين خوان يغما سهام تركيه و روسيه را مي‌افزود.

عليرغم همة خوش‌رفتاري‌هاي هيأت حاكمة آذربايجان با امريكا و دست‌نشانده‌هاي منطقه‌اي‌اش، به ويژه فروتني‌هاي حيدر عليف با سليمان دميرل از سويي و ايجاد تيره‌ترين توده‌هاي ابري در فضاي روابط اين كشور با جمهوري اسلامي ايران از سوي ديگر، روي خوشي از امريكا نديد. سفرهاي مكرر وي به قبلة جديدو ملاقات‌هاي چندجانبه با كلينتون، دميرل و كوچاريان هرگز فرجام مساعدي به مناقشة اين كشور با ارمنستان نبخشيد و بدين نمط با اشتهاي سيري‌ناپذير امريكا مواجه شد كه اعطاي امتيازات هنگفت و شگفت‌آور به اتمام سياست فرسايشي واشنگتن و اعادة زمين‌هاي سوخته‌اش منجر نگرديد. درحالي‌كه رفع اشغال ديرپا و درازآهنگ سرزمين‌هاي ازدست هشته، مي‌توانست او را به قهرمان ملي و فرزندش را به مثابة وليعهد تثبيت و تضمين كند، امريكا با اعطاي 60 ميليون دلار به ارامنة قره‌باغ و تداوم كمك‌هاي مالي بي‌قياس به ارمنستان، پوزخندي به خوش‌خيالي‌هاي او زد. عليف كه ديگر كم‌كمك از كاخ سفيد چشم اميد مي‌بست براي كسب افتخار آزادسازي قره‌باغ و استان‌هاي اشغالي غير قره‌باغ تن به پذيرفتن طرح ننگين پل گوبل ـ داير بر چشم پوشي از زنگه‌زور در قبال بازيابي گذرگاه لاچين ـ داد ؛ كه آن نيز صورت عمل نپذيرفت. نامرادي ديگر عليف با التجاء رسول قلي‌يف به امريكا و آزادي وي به تحركات سياسي ضد عليف اتفاق افتاد. رسول قلي‌يف رئيس اسبق پارلمان آذربايجان و رقيب سرسخت عليف در امريكا به تأليف و انتشار كتاب »راه دموكراسي» پرداخت و به عنوان جايگزيني براي عليف از سوي امريكا مورد تربيت و حمايت قرار گرفت. كاخ‌سفيد پيرمرد را كه براي عمل جراحي قلب شكسته و مجروح‌اش امريكا را برگزيده بود اينگونه نيز دل‌آزرده كرد.

بالاخره با عدم اقبال امريكا از وليعهدي «الهام عليف» تنها پسر و وارث ذكور حيدر عليف، سير انحطاط مناسبات اين دو كشور آغاز شد. اين بار الهام عليف با قيد غير اقتصادي بودن مسير باكو ـ جيهان براي انتقال نفت درياي خزر و ترجيح مسير ايران، نخستين سيگنال‌هاي ناخرسندي خود از امريكا را منتشركرد كه پدرش براي تحقق اجراي اين خط لوله بارها يادداشت‌هاي تفاهم و سندهاي گوناگون امضا كرده و پياله‌هاي پياپي شامپاين سر كشيده بود.

        و اين آغاز رويكرد آذربايجان به اروپا بود.

بازگشت شركت‌هاي امريكايي از آذربايجان، با افزايش افتتاح شركت‌هاي اروپايي و سرمايه‌گذاري آنها در باكو همزمان بود. قفقاز كه امروزه مهمترين عرصة مسابقه و رقابت با اروپا به شمار مي‌رود، وضعيت آماده‌اي براي بلع و هضم توسط اروپا پيدا كرده بود كه با هزينه‌هايي مي‌توانست اين حوزة استراتژيك و اقتصادي را از چنگ امريكا درآورد. هزينة اروپا براي اين بْرد، پذيرش بي‌مقدمة آذربايجان به عنوان چهل و سومين عضو شوراي اروپا بود كه تمهيدات آن از سه سال پيش آغاز شد و بدون طي ابتدايي‌ترين مراحل، كميتة وزيران شوراي اروپا در جلسة چهارشنبه 28 دي‌ماه گذشته با عضويت اين كشورـ به شرط عضويت ارمنستان براي حفظ توازن ـ موافقت كردند و پنجشنبة گذشته (6 بهمن‌ماه) اين دو كشور رسماً طي مراسمي به عضويت شوراي امنيت و همكاري اروپا درآمدند. اين درحالي‌است كه تركيه كشور مدل و مرشد آذربايجان، پانزده سال در پشت درهاي اين اتحاديه دُم مي‌جنباند و واپسين شرط شوراي اروپا براي پذيرش عضويت تركيه، اعطاي آزادي‌هاي قومي و فرهنگي براي كردهاي اين كشور اقامه شده است كه همانا احاله به محال است.

از زمرة شرايط عضويت به اين اتحاديه برگزاري انتخابات آزاد و قانونمند، آزادي فعاليت‌هاي احزاب، آزادي مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي، آزادي‌هاي قومي براي خرده مليت‌ها و اقليت‌هاي ديني، لغو قانون صدور حكم اعدام، عدم فساد اداري، برقراري كامل اقتصاد آزاد و خصوصي‌سازي، ثبات نظام پولي، نبودن زنداني سياسي و عموماً رعايت عامة مفاد لايحة حقوق بشر را مي‌توان برشمرد. درصورتي‌كه زندان‌هاي اين كشور مملو از زندانيان و محكومين سياسي است كه در بدترين شرايط قرون وسطايي با گرسنگي و بيماريهاي واگير گلاويزند. درصورتي‌كه كمترين انتقاد از حكومت استالينيست و انديويدواليست و خاندان حاكم، موجب انقراض دودمان‌هاست. درصورتي‌كه سانسور رسمي مطبوعات ظاهراً همين يك‌سال پيش برداشته شده و رسانه‌هاي گروهي به بهانة شرايط جنگي كشور تحت كنترل شديد سرويس امنيتي و اطلاعاتي قرار دارد. درصورتي‌كه شبكة رسمي تلويزيون كشور بيشترين ساعات خود را به پخش سخنراني‌ها و ملاقات‌هاي رئيس‌جمهور اختصاص مي‌دهد ( و لطيفه‌اي بر سر زبان‌هاست كه يك هيأت ژاپني در فرودگاه باكو به هنگام خروج از كشور ضمن خداحافظي در پاسخ به سؤال خبرنگاران دربارة استنباطشان از آذربايجان گفته‌اند: همه چيز خوب به نظر رسيد؛ فقط گويندة تلويزيون كشورتان خيلي سالخورده بود).

درصورتي‌كه بزرگترين اقليت قومي كشور آذربايجان را گروه‌هاي قومي ايراني تشكيل مي‌دهند كه به شيوه و گويشي از فارسي سخن مي‌گويند و از حداقل حقوق قومي برخوردار نيستند.(در شناسنامة شهروندي مردم آذربايجان بطور مطلق مليت همه ـ غير از روس‌ها ـ آذري نوشته شده است. اين در حالي‌است كه اهالي مناطقي پهناور از آستارا ـ ابتداي خاك آذربايجان ـ تا ماوراي شهر ماساللي و سليان مسافتي در حدود دويست و پنجاه كيلومتر طولي را قوم طالش تشكيل مي‌دهد و مردمان شبه‌جزيرة آبشوران كه پرجمعيت‌ترين نقطة كشور است و باكو مركز آن مي‌باشد، متشكل از 32 قصبه است كه اهالي 26 قصبة اين مجموعه، فارسي زبان‌اند كه خودشان اين زبان را «فرس» مي‌نامند و در نواحي شمالي كشور استان‌ها و شهرهايي مانند خيزي، شماخي، قبا، لاهيج و    نيز به فارسي و تاتي سخن مي‌گويندو علاوه بر اينها كردها، لزگي‌ها، جاخورها، اودي‌ها و اقوام داغستاني نيز زندگي مي‌كنند كه نه تنها يك روزنامه و مجله‌اي به يكي از اين زبان‌ها منتشر نمي‌شود و هيچ برنامة راديويي و تلويزيوني ندارند و امكان تحصيل به فرهنگ و زبان خود را ندارند بلكه در آمار نفوس جمعيت نيز اصل وجودشان انكار مي‌شود).

تنها وجه انضمام بيله‌سوار و آستارا و اردوباد و شرور و نخجوان و جلفا به قارة اروپا! تصويب قانون آزادي همجنس بازي بود كه اخيراً از مجلس گذشت.

مخفي نماند كه سرويس اطلاعاتي آذربايجان و جمعيت كا.گ.ب ساختة «وطن» تدبير ديگري براي مهيا ساختن ژست جهاني آذربايجان اروپايي انديشيد و آن برگزاري چهارمين كنگرة آذربايجاني‌هاي جهان در استراسبورگ ـ مقر دبيرخانة اتحادية اروپا ـ بود كه به كشورهاي عضو انتخاب كننده آذربايجان نشان دهد كه آذربايجان فقط در همين مشتي خاك با 20% اراضي اشغال شده با جمعيت 5/7 ميليوني نيست كه در پشت سر خود سي ميليون آذري! مقيم! ايران را نيز به يدك دارد و براي اين ژست در آستانة انتخاب به عضويت جامعة اروپا اعلام 31 دسامبر به عنوان روز جهاني همبستگي آذري‌هاي دنيا نيز زمان‌بندي مناسبي بود.

البته انتخاب آذربايجان مسلمان شيعه براي عضويت در جامعة اروپا تحمل و حوصلة فراواني را طلب مي‌كند كه اروپا براي كاستن زهر اين اقدام، حريف مسيحي خنثي‌ساز ارمني را نيز به عضويت در شوراي اروپا پذيرفت.

هشدار! كه اروپا به ويژه انگليس در اين آب و خاك مدعي حق آب و گل بوده و هشتاد سال پيش ژنرال دنسترويل انگليسي حكومت مساوات را بر آن سرزمين نصب كرد و نام مجعول «آذربايجان» نيز از ابتكارات اوست كه در پس اين اقدام اروپا دورانديشي‌ها و نقشه‌هاي فراگيرتر نهفته است كه بجاست ارباب سياست و اصحاب كياست ايران باري به فرايندهاي آن بيانديشند و بدانند كه ديگر زمان تدوين استراتژي بلندمدت براي اجزاء قفقاز فرا رسيده و ضرورت توجه انطباقي به مسائل داخلي به ضرب‌العجل نزديك مي‌شود.